الفيض الكاشاني
21
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )
سبب دوم احسان است ، ( 1 ) چه انسان ، بندهء احسان است و دل به دوستى كسى كه به او نيكى كند و دشمنى كسى كه به او بدى كند ، سرشته شده است . پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله فرموده است : « بار خدايا ، براى هيچ بدكارى دستى براى نيكى به من قرار مده تا او را دوست بدارم » « 1 » . اين حديث اشاره به ان است كه دوستى دل نسبت به كسى كه به وى نيكى كند امرى اضطرارى و غير قابل اجتناب است ، در نهاد و فطرت انسان سرشته شده و براى دگرگون كردن آن راهى نيست . به همين سبب گاهى انسان بيگانهاى را كه هيچ رابطهء خويشى و پيوندى با او ندارد ؛ دوست مىدارد . اين امر چنانچه تحقّق يابد ، به سبب اوّل بازگشت خواهد داشت ، چه احسان كننده كسى است كه آدمى را به مال و ديگر اسبابى كه باعث دوام وجود و كمال آن مىشود كمك كند و موحب حصول بهرهمنديهايى شود كه وجود انسان بدانها مستعدّ و آماده مىگردد ، جز اين كه اين تفاوت وجود دارد كه انسان اعضاى خود را دوست مىدارد ، چه كمال وجودش به آنهاست و آن همان كمال مطلوب اوست . امّا احسان كننده عين كمال مطلوب نيست ، بلكه سببى براى آن است مانند پزشك كه سببى است براى دوام سلامتى اعضا . فرق است ميان دوست داشتن صحّت و دوست داشتن پزشك كه سبب صحّت است ، زيرا صحّت ذاتا مطلوب است و پزشك ذاتا مطوب نيست ، بلكه چون سبب حصول صحّت است مطلوب است . همچنين علم و استاد محبوبند ، ليكن علم ذاتا محبوب است و استاد چون سبب حصول علمى است كه محبوب است محبوب مىباشد ؛ و نيز خوراك و نوشيدنى محبوب است و درهم و دينار نيز محبوب مىباشند ، ليكن طعام ذاتا محبوب است و درهم و دينار چون وسيلهء تهيّهء طعامند محبوبند . اگر چه فرق آنها در اين جا به تفاوت رتبه بازگشت مىكند ، ليكن بازگشت هر يك از آنها به محبّتى است كه انسان به ذات خود دارد ، چه كسى كه احسان كننده را به سبب احسانش دوست مىدارد ، محقّقا دوستدار ذات او نيست ، بلكه دوستدار احسان اوست و اين فعلى از افعال احسان كننده است . اگر اين افعال زايل شود دوستى نيز زايل مىشود با آن كه ذات احسان كننده باقى است ، و اگر احسانش نقصان يابد ، دوستى نيز نقصان مىيابد و اگر زياد شود ، دوستى نيز زياد خواهد شد و بالاخره بر حسب زياده و نقصان احسان محبّت كم يا زياد مىشود . سبب سوم - ( 2 ) آن كه چيزى را براى ذات آن ، نه به سبب بهرهاى كه غير از ذاتش از او
--> ( 1 ) مسند الفردوس ابو منصور ديلمى از حديث معاذ و پيش از اين ذكر شده است .